جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
30
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
در نفس انسان كه صادر مىشود به سبب او امور بر وجه استقامت و صواب . . . و مانع مىشود از صدور حركات قبيحه و غير حميده و از ظهور اقوال و افعال زشت ناپسنديده » اگر همه صفات و شرايط دشوار در فقيه به شيوهاى آشكار گرديد ، در آن هنگام است كه به ديده كشفى « عالم حقانى » و « فرمانرواى واقعى » هموست و او همان كسى است كه روايات معصومين درباره او سفارشات ويژهاى كردهاند . وى در اين زمينه مىگويد : « كسى كه به اين درجه رسيد و عدالت ملكه او شد صاحب طريقه است و به حكم « انظروا الى من كان منكم قد نظر فى حلالنا و حرامنا . . . » بر شيعيان مفترض الطاعة و حاكم ناس خواهد بود و تقليد او بر اشخاصى كه به اين درجه نرسيدهاند واجب و ردّ فرمودهء او ، ردّ فرمودهء رسول و تخلف از شريعت است چونكه او نائب عام امام و بعد از او مقتداى انام است . در درجه بعد كشفى در « ميزان الملوك » و « تحفة الملوك » از علمايى كه در روزگار او مىزيستند . از اينكه از « عهده وظايف » خود به شايستگى برنمىآيند ؛ گلهمند است و در جاى جاى اين دو اثر در مذمت آنان سخن مىگويد . كشفى در باب ششم از « ميزان الملوك » پس از بيان ارزش و جايگاه علم در اسلام ، با تقسيم علم به ظاهر و باطن ، عالمان را نيز به سه گروه تقسيم مىكند . - عالم به علم ظاهر - عالم به علم باطن - عالم به هر دو كشفى از ميان عالمان تنها دو گروه اخير و نيز دستهاى از گروه اول را « ناجى » و « عالم حقانى » مىداند لكن مدعى است تعداد عالمان حقانى در برابر گروه هالكين به تعداد انگشتان دست هم نمىرسد . وى در اين باره مىنويسد : « و اين طايفهاند كه روزبهروز زياد مىشوند و غلبه مىكنند و غاصب حق و منصب عالم حقانى مىگردند . » برخى از اينان نيز « بر سر منابر